الفيض الكاشاني
36
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
صفت مالدوستى همهء اموال خود را مىفروختند ، و اگر از پخش بهاى آنها ميان مردم از كبر و ريا در جود و بخشش بيمناك بودند ، وجه حاصل را به دريا مىريختند . و نيز غزّالى گفته است : بعضى از اين شيوخ افرادى را اجير مىكردند كه در برابر مردم به آنان فحش و ناسزا گويند تا نفس خود را به حلم و بردبارى عادت دهند ؛ و برخى در زمستان به هنگامى كه دريا طوفانى و امواج متلاطم است سوار كشتى مىشدند تا دلير و شجاع شوند . سپس مصنّف كتاب مذكور مىگويد : از نظر من شگفتتر از همه اين است كه ابو حامد چطور اين داستانها را ذكر كرده ليكن به انكار آنها نپرداخته است و چگونه مىتوانست آنها را انكار كند در حالى كه اينها را به منظور تعليم و آموزش نقل كرده و پيش از ذكر اين افسانهها گفته است : بر شيخ لازم است وضع مبتدى يا صوفى تازهكار را مورد نظر و دقّت قرار دهد ، اگر او را مالى زياده بر مقدار حاجت اوست از وى بگيرد و آن را در امور خيريّه صرف كند ، و دل او را از آن مال فارغ سازد ، تا توجّه او به آن منعطف نشود . اگر دريابد كبر و نخوت بر او غلبه دارد به او دستور دهد كه براى گدايى به بازار رود ، و او را مكلّف كند كه دست سؤال پيش مردم دراز و بر اين كار مواظبت كند ؛ اگر احساس كند بطالت و بيكارگى بر او غالب است او را در نظافت دستشويى به كار گيرد ، و به جارو كردن محلّهاى كثيف و زبالهدانها و كارهاى آشپزخانه و جاهايى از آن كه دود گرفته است وادار سازد . اگر او را شكمباره تشخيص دهد وى را ملزم به روزه گرفتن كند ؛ اگر او را عزب و بىهمسر ببيند و دريابد كه با روزه شهوتش درهم شكسته نمىشود به او دستور دهد كه يك شب با آب بدون نان ، و شبى ديگر را با نان بدون آب افطار كند ، و او را از خوردن گوشت بكلّى منع كند . پس از آن مصنّف مىگويد : من از ابو حامد در شگفتم كه چگونه به چيزهايى كه مخالف با شريعت اسلام است دستور مىدهد ؟ و چگونه ممكن است جايز باشد كه كسى بر روى سرش